|
در مورد جنگ صفين چه توجيهي ميتوان داشت مگر قيام علي ابن ابي طالب بر عليه حكومت اسلامي وقت؟!
جواب اجمالي:
طبق نظر علماي جهان اسلام، حكومت اميرالمؤمنين علي(ع) بر حق بوده است و كساني كه بر عليه او قيام نمودند ياغي و بر باطل بودهاند. معاويه بن ابي سفيان به عنوان يكي از استانداران حكومت اسلامي، ميبايست با امام علي (ع) بيعت ميكرد ولي وي از اين كار خودداري نمود و امام علي(ع) نيز بر حسب وظيفه و براي وحدت جهان اسلام، با او به جنگ پرداخت.
جواب تفصيلي:
علماي جهان اسلام اتفاق دارند كه حكومت و خلافت امير المؤمنين امام علي (ع) بر حق بوده است و كساني كه برعليه آن حضرت به جنگ پرداختند ياغي و بر باطل بودهاند زيرا بسياري از بزرگان و صحابه با امام علي (ع) بيعت كردند و اين دلالت بر قانوني بودن خلافت آن حضرت دارد، طبري در تاريخ خود نقل ميكند كه: «وقتي عثمان كشته شد، مهاجرين و انصار كه در ميان آنها طلحه و زبير هم بودند، اطراف امام علي (ع) اجتماع كردند و با او بيعت نمودند و...[1]»
معاويه از سوي خليفه دوم به استانداري شام انتخاب و سپس به وسيله خليفه سوم در سمت خود ابقاء شد. اين روش ادامه داشت تا اينكه قيام عليه عثمان منجر به قتل وي گرديد و پس از بيعت مسلمانان با حضرت علي(ع) ، معاويه كه منتظر فرصت بود از اين موقعيت استفاده كرد و بر عليه امام زمان خود دست به شورش زد و حاضر نشد با حكومت مركزي بيعت كند، از اين رو امام علي (ع) با او به جنگ برخواست. امام علي (ع) در اولين نامهاي كه به معاويه مينويسد چنين ميگويد: «همانا بيعتي كه مردم مدينه با من كردهاند براي تو نيز كه در شام اقامتداري الزامي است، چون همان كسان كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند در آنجا بودند و بر همان پايه و روشي كه با ايشان بيعت شده بود با من بيعت كردهاند. از اين رو هيچ فرد را چارهاي نيست مگر اينكه بيعت كند»[2]
ابوحنيفه ميگويد: «هيچ كس با علي جنگ نكرد مگر اينكه حضرت علي در آن جنگ بر حق بود و...[3]» و محمدبن حسن شيباني (شاگر ابوحنيفه) در اين باره چنين ميگويد: «اگر معاويه از روي ظلم با علي جنگ نكرده بود در حالي كه معاويه ظالم و خروج كننده بر عليه امام بود، ما بسوي جنگ با اهل بغي، هدايت نميشديم».[4] و سفيان ثوري نيز علي(ع) را در تمام جنگهاي خود بر حق ميداند و دشمنان او را ياغي و ظالم ميشمارد.[5]
و ابوبكر رازي، كه ازگروه معاويه، به عنوان الفرقة الباغية ياد ميكند و ميگويد: «علي در جنگ با گروه ياغي بر حق است و در اين بر حق بودن، احدي مخالفت نكرده است زيرا با علي بزرگان صحابه و اهل بدر همراه بودند و...»[6]
و حاكم نيشابوري در مستدرك چنين ميگويد: «اخباري كه درباره بيعت بر اميرالمؤمنين علي وارد شده است همه صحيح ميباشد و ما گواهي ميدهيم كه هر كس با اميرالمؤمنين علي ابن ابي طالب در خلافت او نزاع و جنگ كرد ياغي بود و ابن ادريس و قاضي ابوبكر ابن العربي[7] نيز به اين قول اعتراف دارد و...»[8]
ابومنصور عبدالقاصر بغدادي نيز ميگويد: «اجماع اهل حق بر صحت امامت علي است، در وقت انتخاب او براي خلافت بعد از قتل عثمان و در جنگ با اهل جمل و اصحاب معاويه، عليu بر حق بود و..»[9]
و نيز امام الحرمين جويني[10]، ابوبكر محمد البلاقلاني[11]، علاءالدين الكاساني[12]، يحيي بن شرف النوري شافعي[13]، ابن همام حنفي[14]، ابن تيميه[15]، ابن قيم جوزيد[16]، ابو عبدالله الحنبلي[17]، ابن حجر العسقلاني[18]، محمود عيني[19]، شهاب الخفاجي[20]، شوكاني[21]، ابن حجر الهيثمي[22] و... نقل كردهاند كه، عليu در جنگ صفين و ديگر جنگهاي خود بر حق بوده است و بعضي از اين بزرگان براي اين قول خود، به روايات و آيات زيادي استدلال كردهاند. بعلاوه بودن صحابه و بزرگان اسلام عمارياسر، اويس قرني، هاشم مرقال، خزيمه ذوالشهادتين،عدي بن حاتم، ابوايوب انصاري و... بخصوص اصحاب اهل بدر در ركاب علي(ع) در اين جنگ و شهادت عدهي از آنها، براي كسي اين شك را باقي نميگذارد كه اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) در خلافت و جنگهاي خود بر حق بوده است.
قرطبي مفسر بزرگ اهل سنت ميگويد:
آيه 9 سوره حجرات بر واجب بودن جنگ با گروه باغيه ومعاويه دلالت ميكند و از قول ابوبكر بن العربي در تفسير آيه نقل ميكند كه: اين آيه دلالت ميكند بر كساني كه عمار ياسر را به قتل رسانيدند، زيرا پيامبر(ص) فرموده بود كه عمار را گروه باغي ميكشند.»[23]
الزيلعي نيز ميگويد: «در جنگ صفين حق با علي بود و دليل بر اين مدعا، قول پيامبر(ص) است كه به عمار گفت: تو را گروه باغيه خواهد گشت» و در پايان ميگويد: «لاخلاف ان عمارا كان مع علي و قتله اصحاب معاويه»[24] ابن ابي الحديد معتزلي نيز در تفسير نهجالبلاغه خود ميگويد: «معاويه فرد فاسق مشهوري بود كه از نظر ديني ضعيف بوده و از اسلام منحرف بود و همين طور كساني كه او را ياري كردند مانند عمروبن عاص، و ياغياني از اهل شام كه از آنها پيروي كردند و...»[25]
پيامبر اكرم(ص) فرمودند كه: كسي كه عليu را سب كند، مرا سب كرده است و كسي كه مرا سب كند خداوند را سب كرده است.[26]
و اين در حالي است كه معاويه به اتباع خود دستور دشنام و سب علي(ع) را داده بود و اتباع معاويه اين را يك فرضيه ميدانستند كه بدون آن عبادات آنها قبول نميشد...[27]
امام احمد ابن حنبل در مسند خود از نبي اكرم(ص) نقل ميكند كه فرمودند: «يا علي دوست ندارد تو را مگر مؤمن و با تو دشمن نميباشد مگر منافق»[28]
ابونعيم نقل ميكند كه: «رسول خدا(ص) به علي(ع) فرمودند: «حربك حربي و سلمك سلمي»[29] اين در حالي است كه معاويه به نام خونخواهي عثمان با علي(ع) جنگ ميكند و در همان زمان نيز خود را طرفدار اسلام ميداند.
و در كنز الدقائق، مناوي نقل ميكند كه: «رسول خداr فرمودند هر زمان معاويه را بر روي منبر من ديديد او را به قتل برسانيد.»[30]
در خاتمه؛ قضاوت را به عهده خوانندگان ميگذاريم كه آيا با تصريح بزرگان اهل سنت و شيعه بر اينكه علي ابن ابيطالب (عليه السلام) بر حسب انجام وظيفه و جهت رشد و متعالي دين مبين اسلام و جلوگيري از فتنهها و... قيام نمودند و همواره به دنبال پيشرفت دين بودهاند، آيا اين گونه مبارزات، به حق نبوده؟! و آيا حكومت خلفايي كه جانشيني پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) را غصب نموده بودند، آيا حكومتشان مشروعيت داشته كه مبارزه با آنها، قيام بر عليه حاكم اسلامي محسوب شود؟!
«والسّلام»
[1] . تاريخ طبري، ابن جرير طبري، دارالكتب الاسلاميه بيروت جلد 2، ص 696، و تاريخ يعقوبي، ترجمه ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي جلد 2، ص 74 .
[2] . نصربن مزاحم منقري، وقعة صفين، ترجمه اتابكي، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ص 41.
[3] . مناقب ابي حنيفه، للخوارزمي، جلد2، ص 83و84، حيدرآباد.
[4] . الجواهر المضيئه، طبقات الحنيفه، جلد2، ص 26.
[5] . حلية الاولياء، ابي نعيم، ج7، ص 31.
[6] . احكام القرآن، ج3، ص 492.
[7] . احكام القرآن، ج2، ص 224و225، مصر سنه 1331 هـ.
[8] . مستدرك، حاكم نيشابوري، ج2، ص 463، و معرقه علوم الحديث، ص 84.
[9] . اصول دين، از ص 286 تا 292.
[10] . اارشاد في اصول الاعتقاد، ص 433.
[11] . المتهيد، ص 229 الي ص 232.
[12] . بدائع الصنائع ج7، ص 140،احكام المرتدين.
[13] . شرح صحيح مسلم علي هامش ارشاد الساري، ج10، ص 336 و 338.
[14] . فتح القدير،ج5، ص 461.
[15] . مجموع فتاوي ابن يتميه، ج2، ص 251.
[16] . بدايع الفوائد، ابن قيم جوزيه، ج2، ص 208.
[17] . الفروع،ج3، ص 542 و 543.
[18] . فتح الباري شرح النجاري، ج12، ص 244.
[19] . عمده القاري، شرح صحيح بخاري، ج11، ص 346، كتاب الفتن.
[20] . شرح الشفا، ج2، ص 166، طبع سنه 1326.
[21] . نيل الاوكار ج7، ص 138.
[22] . تحفه المحتاج شرح المنهاج للنودي، ج4، ص 110 و112.
[23] . تفسير القرطبي، ج16، ص 317.
[24] . نصب الرايه، الزيلعي، ج4، ص 69.
[25] . شرح نهجالبلاغه ، ابن ابي الحديد، ج2، ص 179.
[26] . مستدرك، حاكم نيشابوري، ج3، ص 121.
[27] . رجوع شود به شرح نهجالبلاغه، ابن ابي الحديد در شرح خطبة 57، الغدير، ج3، ص 102، الصواعق، ابي حجر، ص 33، تهذيب التهذيب،ج7، ص 319 و...
[28] . مسند، الامام احمد حنبل، ج1، ص 95 و 138، خطيب در تاريخ خودش،ج4، ص 426.
[29] . حليه، ابونعيم، ج4، ص 185.
[30] . كنوز الدقائق، للمناوي، ص 10، الغدير،ج10، ص 27. |